سلام...یعنی دیگر خداحافظ
راستش اگه میدونستم در جرگه ی شعر و نقد به توهین برمی خورم.خیلی زودتر از اینا می رفتم
یه دفعه دیگه با پست معرفی کتاب می سپرم آپش کنن
به امید دیدار
کمک خواستم از شما من
کمک ... مردم شوم باران ندیده
......................................................<>.................................
ای کاش می شد تا تو در چنگال ِ من باشی
تو میتوانی قبله ی آمال ِمن باشی
نه، آنکه هستی ، جور ِ دیگر ...کاش میشد که
می ایستادم من و تو دنبال ِ من باشی
آنطور هم یک ذره مضحک بود نه...اما
شاید شما تعبیری از این فال ِمن باشی
که یوسف ِگمگشته باز آید به تهران و
کنعان شوم من تا تو از اموال ِمن باشی
...
هر طور میخواهم بگویم یک کمی سخت است
من میشود خواهش کنم تا مال ِمن باشی؟
<<............................>>
همیشه با مرض ِعشق آشنا شده ای
درام ِکهنه یِ مادر بزرگها شده ای
میان عطر ِهزاران نسیم رعنایی
برای مردم ِسیگار کش خدا شده ای
طلای یزدی 18 عیار بودی وَ
به طعنه بازی ِدلال بی بها شده ای
دلت خوش است به آینده کاش می دیدی
برای کشتی ِسوراخ نا خدا شده ای
عقابها به آرزوی ِدیدنت مردند
و حال طعمه ی ِآسان زاغها شده ای
نمی رسید به وزنت غزل ، ترانه ، سپید
میان دفتر ِروباه . نخ نما شده ای
همیشه منتظر ِپاسخ ِتو می مانم
بگو بگو تو چرا باز بی صدا شده ای
<<---------------------->>
