گذشتن از تو.... برایم چقدر سنگین بود
بخند شاپرکم!!... سرنوشتمان این بود
که تو عبور کنی از...... هزار توی ِ زمان
و من... بهانه...
که باز ازدحام.... سنگین بود
هزار حرف ِ نگفته........ هزار ضرب ِ سکوت
هنوز وقت نداری؟
........ زمان ٍتدفین بود
چقدر عربده؟ تا کِی پناه ِ گنجه ی قُرص؟
گذشت او........ که صدایش همیشه تسکین بود
تو رفتی و.... نگرفتی سراغی از من و........ من
میان ٍفاصله هایی که چون..... گیوتین بود__
__رها شدم ....و چه سرسام آور است ...اینبار
بروی ریل ِ سکون که... بدون ِ کابین بود
□□
گذاشتم غزلی را که عاشقش بودی
بروی ِ قبر همانجا که جای ِ یاسین بود

+ نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت   توسط علی امینی
|
