تبليغاتX
روباه سفید

روباه سفید

نمایندگی 13-white fox

.......

افسوس باید خورد.............

یه غزل تازه اما نه زیاد خوب

بعد از این غزل یه مدتی نمیتونم آپ کنم

ببخشید

..

...

 

درد است... در هر ضجه ای از جان ِ یک شاعر

در قطعه های ِ بی سر و سامان ِ یک شاعر

 

درد است... در نزدیکتر هایی که... دیوارند

در خلوت ِ ....زیباترین زندان ِ یک شاعر

 

مفهوم های ِ سخت.... جریانات ِ پیچیده

در این دو بیتی های ِ بی پایان ِ یک شاعر

 

محدود بر دیوار ها... سوگند ها... سگ ها

آیا که میداند چه شد جریان ِ یک شاعر؟

 

....

افسوس باید خورد... از نامهربانی ها

از ننگ های ِ بسته بر دامان ِ یک شاعر

 

از ما سوا... و... لاشریک لک ...بجز یک تن

یک تن که باشد شوکت ِ شیطان ِ یک شاعر

 

این شاعران مضحک ترین کالای ِ تجارند

بی حاشیه... با قیمت ِ ارزان ِ یک شاعر

 

دیروز... من ...خوشحال... روی ِ دستها رفتم

تدفین و تشییع ِ تن ِ بی جان ِ یک شاعر

 

 

(((ببخشید اگه بد بود)))

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت   توسط علی امینی  | 

بعد از چند هفته....... .................؟!!!!!!!!!

سلام به دوستان عزیزم.... یک مدتی امتحان بود و همون چیزایی که زیاد شنیدید

یه غزل قدیمی تقدیم میکنم

امید وارم خوشتون بیاد.اگه..........

 

 

یک ساعتِ خواب و خسته رویِ دیوار

 

یک قابِ پر از پوچ و...... سکوتی غمبار

 

یک جفت نگاهِ سرد... در را بسته

 

هی پک به غزل... و بویِ تندِ سیگار

 

باد... آمد... و باز خاطراتش را برد

 

گرم است هنوز چاییِ خدمتکار

 

افسوس ... برای نازنین هایش.... تا

 

خود......تکه یِ روزنامه یِ بی اخبار

 

ایامِ قدیم... یادِ سوگِ آنروز

 

خاکسترِ عکسِ پدرش..... در انبار

 

در بینِ نگاه هاش پیدا ....... سیلی _

 

_ از دست خدا..... روزه های شک دار

 

چشم و درِ خانه...... انتظاری بیخود

 

هِی هجّیِ عاشقانه ها ... گوش... نوار

 

وِه...باز دوباره ساعت از هشت گذشت

 

یاد آوریِ تو.... قوطیِ قرصِ لوزار

 

سکته.... ودرست مرکزِ قلبش بود

 

آنجا که هنوز هست انگار نگار

 

ساعت و چه زود........ من و دل را ول کرد

 

با یادِ نگار... رفت سروقتِ سه تار

 

...

 

یک هفته و قاب عکس او باطل شد

 

 

...

 

 

<..........>

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت   توسط علی امینی  | 

گرفته

<<میدونم سطحش خیلی پایینه اما برای خال نبودن عریضه>>

:

بالا می آورم غزل و قطعه های نو

حالم وخیمتر شده از آن زمان که تو....

هی...... بگذریم.. فکر خودت باش لعنتی

رنگ از رخت پریده و انگار ......آب جو؟

<.....>

من مست نیستم و شبیهِ عجوزه ها

هی پاپتی... کنارِِ خیابان ... تلو...تلو

هی دود میکنم غزلم را به آسمان

هی یاد تو و فندک و.... یک بسته مار برو

<.....>

این ماده دیو جنبه ی لیلا شدن نداشت

گفتم نرو نمان نشکن باز خر نشو

اما شدی... چرا؟ توچرا خر شدی... چرا؟

اکنون بکش سزای تو این است ساده لو....

...حی که هزار مرتبه پیمان شکسته است

حالا تو و خاطره ها ....طول راهرو

من ...فکر...خاطره...۲-۳ تا دفترِ سیاه

یک مشت کاغذ و قلم و آلبومِ photoe 

آنروز ...روزِ آخر و آن التماس هام

بانو !!! اجازه ای بده تا.... اِ... الو ...الو

نفرین کجا؟... تو پیرو ی قانون عالمی

بگذار تا تلسم تو هم بشکند ... برو

کارم همین شده... همه ولگرد کوچه هام

چوبِ حراج ... من ... غزل و این پیاده رو

هی خِلت میکنم غمِ سرشارِ از غزل

هِی نسخه هایِ پاره شده ... داخل کشو

اوف....بگذریم... دلخوریِ من حساب نیست

 اما هنوز حال بدو...قطعه  های نو

...

  

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت   توسط علی امینی  |