تبليغاتX
روباه سفید

روباه سفید

نمایندگی 13-white fox

کودک بود

شب است و از صدای زوزه ی سرما بدن تیزم

و فکرم سوی دیگر در ورای دربهای بسته میسوزد

شب است و کودکی آن سوی در ها از برای تکه نانی خشک میکاود میان برف

شب است و عشق مردست و همان کودک بدنبال همان یک تکه نان خشک میکاود میان برف

شب است و کودک این داستان پشت دکان کوچک اسباب بازی ها نگاهش خیره مانده اشکها یخ بسته میگرید

و دیگر کودکی هم او میان توپ و باربیهای خود غرق است و ز رسم زمان و کودتای مرگ میگوید

شب است و کودک غمگین ما عطر غذاهای پر از خورشید میبوید ورای شیشه ی ویترین رستوران

همان کودک زبانش را به فکر تکه نانش زود می بلعد

و دیگر کودکی هم مرغ بریان را به نیشش میکشد شیرین زبان با خنده میگوید که مادر علم خوشتر باشد از ثروت

...

و کودک کفش در جاهای جاده جای پا داده به دنبال گلیمی خشک کفشی خشک نانی خشک

و این خشکی فقط در دست و چشم مردمان کوچه ی افسوس پیدا بود

این خشکی فقط در روح طاعون خورده ی این روبهان پیداست

...

فردا صبح

از کودک فقط دستش میان برفها پیداست

مردمی کفتار گونه دور نعش کودکی جمعند

<<<<<<<کودک مرد>>>>>>>

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت   توسط علی امینی  |