همه اش تقدیم...تقدیم دوست خوب یا استاد عزیز یا مهربان همیشگی که هوای ما رو از دور همیشه داره--همونی که همه خاطره هاش از اصفهانه و اصفهانی که امید وارم بازم مثل همیشه هواش بهاری بشه و زنده رودی که کاش مثل همیشه زنده باشه..همه اش تقدیم
احسان پرسای عزیز با
ساحل نشین اشکش که هنوز ساحل اشک این روزامه...فقط یه چیز ... ممنونم ازت احسان پرسا
از توصیف کسی مینویسم که سال ۸۴ فوت شد و بعدش دیگه علی کوچولوی امینی همینقدری موند...از مانایی که دنیا رو با کثیفیاش تنها گذاشت و رفت... آدمی که با رفتنش شاعرم کرد و کاش هیچ شعری نمینوشتم ولی بودی...
تو میدانی گناهم نازنین بخشودنی...نی...نیست؟؟؟!!!
در این سینه نمیبینی که جز تو نازنینی نیست؟
در آن زلفت که رگبار ِابابیل است در چشمم
و جز زلف ِ نگار ِ من دگر حبل المتینی نیست
و این پیشانیت. راه ملائک بود.سد کردند
شبیه ابروان تو دگر دیوار ِ چینی نیست
میان ِآن خم ِ ابروت عزلت میگزینم من
و این گوشه نشینی های ِمن را جانشینی نیست
...
نگاهی تا زدی ...صیاد صیدت شد ولی بانو
بدان دیگر برای من کمانی در کمینی نیست
و لب هایی که شهدش کُشته آن پروانه هایم را
من آن زنبور ِمستم .جز تو گز یا انگبینی نیست
عسل بودند... دنیا را شکر برداشت از آنروز
نمیخواهم بگویم من ولی اینها زمینی نیست<<اشاره به لب هات>>
اگر کفر است عاشق بودنت مرتد شدم بانو
که جز عاشق شدن با تو بجز تو هیچ دینی نیست
...
و دستانی که مستم میکند بانو و خوشحالم
هنوز از دست مردی دست تو اینجا نگینی نیست((اشاره به دست چپ و جای حلقه))
میان نامه عشقم نوشتی نقطه چین ... پایان
میان دفتر قلبم سه نقطه...، نقطه چینی نیست
...
و شاعر در تمام شعر تو آن نقطه چین بوده
و میدانی که اینجا نقطه چین تر از امینی نیست
...