تبليغاتX
روباه سفید

روباه سفید

نمایندگی 13-white fox

تبار تبر خورده

یکی از کارای این اواخرم

امیدوارم خوشتون بیاد .

 

 

 

تبر زدی به تبارم  ......... نشسته ای به قمارم

پرستشِ تو قشنگ است ......... و جز تو هیچ ندارم

...

سحر نخورده به عشقت ......... سه روز روزه گرفتم

تو در صیامِ سکوتی ......... و من به عشقِ تو زارم

...

تو ساغری؟!...نه تو شهدی ؟! ......... نشعه ی تو نباشم...

همیشه مستِ تو، شاید . ........ و یا همیشه خمارم

...

هنوز عاشقِ رقصی ؟؟ ......... به چوبه ی عبدیت؟

طنابِ دارِ تو دورم !! ......... و رقص دور نگارم

...

تو هم به دار کشیدی ......... تمامِ زندگیم را

تمامشان به فدایت .........تبر بزن به تبارم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت   توسط علی امینی  | 

این یک دو دم که فرصت دیدار ممکن است...دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر

همه اش تقدیم...تقدیم دوست خوب یا استاد عزیز یا مهربان همیشگی که هوای ما رو از دور همیشه داره--همونی که همه خاطره هاش از اصفهانه و اصفهانی که امید وارم بازم مثل همیشه هواش بهاری بشه و زنده رودی که کاش مثل همیشه زنده باشه..همه اش تقدیم احسان پرسای عزیز با ساحل نشین اشکش که هنوز ساحل اشک این روزامه...فقط یه چیز ...  ممنونم ازت احسان پرسا

از توصیف کسی مینویسم که سال ۸۴ فوت شد و بعدش دیگه علی کوچولوی امینی همینقدری موند...از مانایی که دنیا رو با کثیفیاش تنها گذاشت و رفت... آدمی که با رفتنش شاعرم کرد و کاش هیچ شعری نمینوشتم ولی بودی...

تو میدانی گناهم نازنین بخشودنی...نی...نیست؟؟؟!!!

در این سینه نمیبینی که جز تو نازنینی نیست؟

در آن زلفت که رگبار ِابابیل است در چشمم

و جز زلف ِ نگار ِ من دگر حبل المتینی نیست

و این پیشانیت. راه ملائک بود.سد کردند

شبیه ابروان تو دگر دیوار ِ چینی نیست

میان ِآن خم ِ ابروت عزلت میگزینم من

و این گوشه نشینی های ِمن را جانشینی نیست

...

نگاهی تا زدی ...صیاد صیدت شد ولی بانو

بدان دیگر برای من کمانی در کمینی نیست

و لب هایی که شهدش کُشته آن پروانه هایم را

من آن زنبور ِمستم .جز تو گز یا انگبینی نیست

عسل بودند... دنیا را شکر برداشت از آنروز

نمیخواهم بگویم من ولی اینها زمینی نیست<<اشاره به لب هات>>

اگر کفر است عاشق بودنت مرتد شدم بانو

که جز عاشق شدن با تو بجز تو هیچ دینی نیست

...

و دستانی که مستم میکند بانو و خوشحالم

هنوز از دست مردی دست تو اینجا نگینی نیست((اشاره به دست چپ و جای حلقه))

میان نامه عشقم نوشتی نقطه چین ... پایان

میان دفتر قلبم سه نقطه...، نقطه چینی نیست

...

و شاعر در تمام شعر تو آن نقطه چین بوده

 و میدانی که اینجا نقطه چین تر از امینی نیست

...

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت   توسط علی امینی  | 

سرم به سنگ خورد-هفت بار

هنوز رمی جمرات است

غزل زکیش تو رفته

ولی زکیش تو مات است

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت   توسط علی امینی  | 

سلام ای که حضورت مرا محال شده

همیشه مصرع اول-همی-هَـ-لال شده

مرا برای دلت دار میزنی لطفا؟

مگر جواب بگیرد دلِ زغال شده

ببخش زندگیم را ، بزرگواری کن

ببخش زندگی ِ این سگ ِ حلال شده

هنوز میشود از چشمهات زنده شوم؟

به راز میوه ی ممنوعه های ِ کال شده

---

تو افتخار بده ابر میشوم گاهی

مگر نه اینکه تو رنگین کمان نمیخواهی؟

مگر نه اینکه هنوز از تو میشود رد شد؟

شبیه ِ باتلاق های ِ نا زلال شده

---

هنوز نیّت ِ هر روز عصر ِمن هستی

میان ِمعنی ِاین قهوه های ِفال شده

تو ناخدای ِمنی؟ یا خدای ِمن؟ یا که...؟

من ِ فلک زده ی پیر ِدست مال شدهـ

ــ به آرزوی ِنگاهت هنوز میمیرم

و مرگ. آخر ِ این شرقی ِ شمال شده

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت   توسط علی امینی  | 

زنبیل خاطراتم را به زنی دادم که جای بیل . بال هایش را در بالگرد زمین گذاشته

می دَوَد

خدای ناخدای من.یک جفت بال کفافِ دونفر را میدهد؟

اصلن انسان را چه به پریدن؟

با هم میدویم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت   توسط علی امینی  |